۱۱؍۱۲؍۱۴۰۲ ۲۳:۵۴
چرا دیگه نمی نویسی ؟
سلام
عذرمیخوام ، هنوزم که هنوزه رودورنیفتادم.
شنبه دوم دی ماه ۱۴۰۲ ساعت چنددقیقه بعدازشش صبح یه کم بارون اومده بود ، آسفالت صابونی شده بود ، سوارموتور بایه کم سرعت رسیدم به یه میدون ، یه موتوری هم ازسمت دیگهٔ میدون میومد ، به خاطراینکه بهم نخوریم ، ترمزگرفتم ، لاستیک عقب سرخورد ، افتادم زمین ، دیگه نتونستم ازجام تکون بخورم ، پلیس ۱۱۰ اومد ، اورژانس اومد ، بردنم بخش حوادث ، عکس گرفتند ،گفتند مفصل پای راستت موبرداشته ، بایدبریده شه ، تاسه شنبه عملم نکردند ، عمل فمور ، چهارروزازشدت دردفقط گریه می کردم ، فقط بامورفین خوابم میبرد ،شیاف ومسکن دردموکم نمیکرد ،غروب به بیمارستان خصوصی منتقلم کردند ، روزچهارشنبه ازساعت ۹تا۱۳ عملم کردند . با پروتز ، مفصل ولگنچه مصنوعی برام گذاشتن ، عصرجمعه ازبیمارستان مرخص شدم ، توخونه کنارتختم یه میزگذاشتن ، تبلتمورومیزمیذاشتم ، یه روزکه تبلتورومیزمیذاشتم ، تبلت روفرش افتاد ، باتری تبلت مشکل پیداکرد ، ارتباطم بادنیای مجازی قطع شد ،چون نتونستم باتری نو پیداکنم ،فروردین ۱۴۰۴ آقای فخار خداخیرش دهد ، یه باتری کهنه روبرام راست وریست کرد ،الآن تبلتم باهمون راه افتاده که تونستم یباردیگه خدمتتون بیام ، دلم براتک تکتون تنگ شده ، همه تونودوست دارم ، مرسی به فکرم بودین ، اشکم براتون جاری شده عزیزام...
نظر شما
برچسب:
نویسنده: مهسا شریفی